چشمهاش دوباره پراز اشک شد. سعی کرد جلوش رو بگیره. اما قطره اشک مثل رودی که بی قراره به دریا برسه، از گوشه چشمش غلطید، به روی گونه اش که رسید کمی از سرعتش کم شد؛ به نظر میومد همونجا بایسته؛ اما یه دفعه دوباره جون گرفت و سرازیر شد تا روی لبش. شوری اشکش
برچسب:
نویسنده: هستی نیکفر
تاريخ: چهارشنبه
11 فروردين
1400 ساعت: 16:30